السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
289
تفسير الميزان ( فارسي )
ذيل آيه هم پديد نمىآيد ، و آن اين است كه ميان تورات و انجيل و قرآن غير از مساله دفعى و تدريجى بودن ، فرق ديگرى نيز هست و آن اين است كه آن دو كتاب به صورت لوحى نوشته شده نازل شدند به خلاف قرآن كه اصلا از مقوله كاغذ و خط نبوده ، بلكه از مقوله صدا و مسموعات بوده است . و معلوم است كه كتابى كه به اين طريق وحى مىشود تدريجى بودن را لازم دارد ، چون بايد كلمه كلمه خوانده و شنيده شود . و طعنه كفار هم اين نبود كه چرا يكباره به صورت كتابى در بين دو جلد نازل نشده ، - البته نحوه نزول قرآن به رسول خدا ( ص ) را يا ديده بودند و يا از ديگران شنيده بودند - بلكه پيشنهادشان اين بود كه چرا آن فرشته اى كه وحى را مىآورد و براى او مىخواند همه را تا به آخر و يكباره نمىخواند ؟ خلاصه ، چرا آيه به آيه ، و سوره به سوره ، هم چنان نمىخواند تا بعد از مدتى همه اش تمام شود ؟ و اين معنا با كلمه تنزيل كه تدريج را مىرساند موافقتر است . و اما اينكه مرادشان از اين پيشنهاد اين باشد كه به صورت كتابى نوشته شده و همه اش در يك جلد نازل شود ، آن چنان كه تورات و انجيل و زبور ( به طورى كه يهود و نصارى معتقد بودند ) نازل شده ، احتمالى است كه كلام قرآن هيچ دلالتى بر آن ندارد ، علاوه بر اين مشركين مكه اصلا ايمانى به تورات و انجيل نداشتند تا پيشنهاد كنند كه اين كتاب آسمانى مانند آن دو كتاب نازل شود . به هر حال اينكه گفتند : * ( « لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْه الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً » ) * اعتراضى است از ايشان بر قرآن كريم از جهت نزولش ، و خواستهاند بگويند : اين كتاب ، آسمانى نيست ، و از ناحيه خداى سبحان نيامده ، چون اگر كتابى آسمانى ، و متضمن دين آسمانى مىبود كه خدا آن را از مردم خواسته و رسولى فرستاده تا آن را به بشر ابلاغ كند مىبايست دينى كامل و تام الاجزاء باشد و اصول و فروعش ، فرائض و سنتهايش ، همه يك جا نازل شده باشد و حال آنكه اين كتاب بدين گونه نيست ، يك جا نازل نشده و اجزايش هم منظم و مركب نيست ، بلكه سخنانى است پراكنده ، كه در هر واقعه اى يك قسمت آن را مىآورد - البته قسمتى را مىآورد كه تا اندازه اى با آن واقعه و حادثه ارتباط دارد - آن وقت جمله هاى رديف شده آن را آيات الهى ناميده و به خدا نسبتش مىدهد و ادعاء مىكند قرآنى است كه از جانب خدا بر او نازل شده و حال آنكه اين طور نيست ، بلكه خودش در هر واقعه اى مىنشيند و سخنى مناسب با آن را مىسازد و آن گاه به خدا افتراء و دروغ مىبندد . اين مردى خارج از دين و گمراه است . اين بود تقرير و بيان اعتراض مشركين ، آن طور كه از مجموع اعتراض و جواب به دست مىآيد .